خرید بک لینک
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده است.

شك كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد،

برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد،

مثل یك دزد راه میرود و مثل دزدی كه میخواهد چیزی را پنهان كند، پچ پچ میكند.

آنقدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد،

لباسش را عوض كند، نزد قاضی برود و شكایت كند.

اما همین كه وارد خانه شد، تبرش را پیدا كرد؛

زنش آن را جابجا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت

و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه میرود، حرف میزند و رفتار میكند.

♥ شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 21:10 توسط __زخمی سرنوشت ___:

برچسب: نویسنده: نوید خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:17

صفحه بندی