پیراهن خالی........ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:17
روزگار..... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:17
روزگار بر ما ایرانیها وفایی نداشت گوجه کاشتیم سرما نذاشت خیار کاشتیم بازار نداشت تریاک کاشتیم پاسگاه نذاشت بز داشتیم گرگ نذاشت زنبور داشتیم عسل نداشت یارانه بود گرونی نذاشت همگی ضرر بود و طلبکار دست بر نداشت تازه یه بارم خواستیم مساوی کنیم مسی نذاشت ♥ چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 10:56 توسط __زخمی...
اوج مردانگی................. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:17
اوج مردانگی................. اﻭﺝ ﻣـﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾـﺪ ﺭﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ :ﭘﺴﺮﯼ ﺑﺎ ﻧﺎﺯﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﺻﺪﺍﯾـﺶ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﺠﻨﺲ ﺧﻮﺩ، ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ .ﺍﻭﺝ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ :ﭘﺴﺮﯼ ﺍﺯ ﮐﻼﻩ ﮔﯿﺲ، ﻣﻮﺑـﻨﺪ، ﻭ ﮔﻮﺷـﻮﺍرﻩ ، ﺑﺎ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ .ﺍﻭﺝ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ :ﭘﺴﺮﯼ ...
شک......... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:17
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده است.شك كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد،برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد،مثل یك دزد راه میرود و مثل دزدی كه میخواهد چیزی را پنهان كند، پچ پچ میكند.آنقدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد،لباسش ...
انان که عاشقند - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:17
انان که عاشقند از خود عشق ساطع ميکنندبا عشق زندگی ميکنندبا عشق نيز نفس ميکشندبا عشق هم میمرندمانند خورشیدی هستندکه گرما و نور خود را به همه می تابانندخواه به گلستان و سبزه زارخواه به مرداب و کویرو این تابش چیزی از ارزش آنها نمی کاهدحتی اگر کسی قدرشان را نداند ♥ سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 20:28 توسط...
این روزها.. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:17
این روزاتنها حسم بی حسیه...
تقدیر...... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:17
تقدیر من این است که با درد بسازم از این دل نامرد ، دلی مرد بسازمانگار قرار است که من داغ دلم رابا گریه ی چشمان خودم سرد بسازم♥ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 6:49 توسط __زخمی سرنوشت ___:
زندگی...... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 10:21
لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید. تاريخ : سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ | 22:50 | نویسنده : اسیر سرنوشت غمبارمیثم | لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تنهایی...... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 10:21
به نام خدا من میثم یاری متولد 18.11.1365استان خراسان جنوبی هستم و مطالب این وب لاگ یه جورایی مرتبط به زندگی منه لطفا اینساحل اشک را با نظرات خود شاد بفرمایید با تشکر
عشق.......... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 10:21
میخوام با سفید بنویسمت که تجمع همه رنگ هاست و عاشقانه صدایت میکنم عشقی که حاصل جمع همه عشق هاست …
زخم........ - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 10:21
لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید. تاريخ : سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ | 22:58 | نویسنده : اسیر سرنوشت غمبارمیثم | لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
کم اوردم خدایا........ - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 10:21
وقتی یکیو دوست داری …اشکشو در نیار …با اشکاش از چشماش میوفتی … ازش فاصله نگیر …اگه سرد شه دیگه درست نمیشه … باهاش قهر نکن …بی تو بودن رو یاد میگیره … تهدیدش نکن …دعواش نکن …میره پشته یکی دیگه قایم میشه …اون ادم پناهش میشه …
سحرگاه......... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 10:21
باز هنگام سحر قلمی از تکه زغالی مانده از آتش شبی سردمیلغزد بر روی تن سرد و بی روح ورق.و باز هم ردی از سوز دل بر روی خط های یخ زده کاغذ مینویسدوباز قصه پر غصه تکرار ….روزی درختی بودم تنومند و زیبا ، قدی کشیدهو شاخ و برگ تماشایی داشتم .عاشق شدم . . . !!!!عاشق صدای خوش هیزم شکن . . . !!!و تن خود را
به یاد سه نفر سوختم: - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 10:21
اول مادری که چشم به او دوختم…دوم پدری که مردانگی را از او اموختم…سوم رفیقی که جز مرام و معرفت چیزی از او نیاموختم…سلامتی همشون
قلب پاک - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 11:37
.اگرقضاوت نکردیدروغ نگفتیخود را برتر ندیدیزور نگفتیحق به جانب نبودیحسادت نکردیدیگران را بخشیدیمحبت کردیخوبی و کمک به دیگران کردی آن وقت میتوانی بگوییمن قلبم پاک است!!
دوبوسه...... - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 11:37
بخونید خیلی قشنگه....ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻥ...ﭘﯿﺮﯼ ﻧﻮﺑﺖ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺭﺳﯿﺪ.ﮔﻔﺖ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺩﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺖ ﮔﺮﻓﺘﻨﺶ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ.ﻣﯿﮕﻦ :ﺩﻭ ﺑﻮﺳﻪﻣﯿﮕﻪ: ﺁﺭﻩ ﭘﺴﺮﻡﻣﯿﺨﻨﺪﻥ ﺑﻬﺶ...همه ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪنﯾﮑﯽ ﭘﯿﮏ ﺭﻭ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ ...ﮔﻔﺘﻦ: ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﮐﺪﻭﻡ ﺩﻭ ﺑﻮﺳﻪ؟؟؟ﮔــــــﻔﺖ: ﺍﻭﻟـــــﯿﺶ ﻭﻗـــﺘﯿﻪ ﮐﻪ ﺑﭽــــﻪ
حرفی نزن چیزی نگو........... - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 9:01
حرفی نزن چیزی نگو باید برایم گریه کردباید برای مردن افسانه هایم گریه کردعکسم درون آینه دارد چه زجری میکشدبعد از شکستم آینه در زیر پایم گریه کردثابت نشد من مجرمم یا چشمهای وحشی اتقاضی برای دادن حکم خطایم گریه کرددکتر نشسته پشت میز و نسخه را خط میزنداو هم که عاشق بوده از بهر شفایم گریه کردمادر که میدا
ترسم .......... - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 9:01
ترسم آخر زغم عشق تو دیوانه شوم،بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم،آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب،نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب.
مسیر عاشقی .............. - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 9:01
درون برکه ی چشمت زمانی ماه بودمهمیشه تابع حرف تو و همراه بودممسیر عاشقی ها را نشاندم یاس و پونهاز ان دلدادگان ساده ی گمراه بودمخودت فهمیده ای گفتی به هر کس میرسیدیکه من حامی تو از اول این راه بودمو از چشم تو افتادم مثال قطره اشکیمنی که روزگاری در نگاهت ماه بودم
دلم برای تو تنگ شده است - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 9:01
اما نمیدانم چکارکنممثل پرنده ای لالمکه میخواهد آواز بخواند و نمیتواندنیمی آتشم،نیمی باران.اما بارانم،آتشم را خاموش نمی کند.